ای کاش ...

 

با سلام مجدد ...

 

ای کاش دل کبوتر جلد حرم نبود

ای کاش روزی دلم اینقدر غم نبود

اصلاْ ندیده بودمت ای کاش ... نه ... ولی

آن وقت سهمم از تو همین قدر هم نبود ...

آخر چرا میان همه من ... بگو چرا ؟!

دور و بر تو عاشق دلخسته کم نبود

می خواستی که در به درت باشم و شدم

این هم تقاص دل به تو دادن ... بس ام نبود ؟!

 

                            فعلاْ ...

 

 

 

سلام ...

 

دوباره در وبلاگ جدیدی در خدمتتون هستم  و این اولین کار که براتون می ذارم . امیدوارم خوشتون بیاد و منو از نظراتتون محروم نکنید ...

 

اینبار جای چشم و دو ابرو قفس کشید

بعدش بجای قلب برایش هوس کشید

پروانه ای کشید کنار گلی سپید

پروانه را پراند و بجایش مگس کشید

یک تیر و یک کمان و کمی آنطرف ترش

یک قلب پاره پاره ی در تیررس کشید

بعد از گذشت ششصد و هشتاد و هشت روز

فهمید هر چه از تو کشیده عبث کشید

می خواست حرفهای دلش را ... ولی نزد

حرفی نزد بجای دیالوگ نفس کشید

یک لحظه کل زندگی اش را مرور کرد

یاد دو چشم ناز تو افتاد ... پس کشید ...

 

فعلاْ یا علی