سلام دوستان با وفا و بی وفا . ممنون از کسایی که تو این مدت سراغم رو از این ور اون ور گرفتن و از سایرین هم انتظاری نیست چون هر کسی گرفتاریهای خودشو داره . چند روزی در عزای یکی از اقوام و چند روزی در سفر کاری بودم . خلاصه که بر من ببخشید . نقداْ این غزل رو بخونید تا فرصت بعدی . نقد و نظر فراموش نشود لطفاْ ...

 

پشت این پنجره چشمی ست به در خشکیده

آن نـگـــاهـــی که به در بود دگـــــــــر خشکیده

شوق از حــلقـــه ی گـیـســـوی نگـــار افتـــاده

شــــور در حـنـجــــره ی مـــرغ سحـر خشکیده

آن گـــــل قـــــــــاصــــــدک آمـــــــــده از راه دراز

که از احـــســــــاس تـو مـی داد خبر خشکیده

رود مــی رفـــت به دریــــا بــرسد ، امـــا حـیـف

چـــنـــد روزی ست کـه در راه سفــر خشکیده

...

جـــــای این جنگـل خشکیده ی بی آب و علف

کــــاش مـی شـد که ببینیم تـــبـــر خـشـکیده

 

یا علی ...