یا مقلب القلوب

 

سلام دوستان خوب . از اونجایی که فرصت اینکه به یکی یکیتون سر بزنم و براتون کامنت تبریک بذارم نداشتم گفتم اینجوری بهتون تبریک بگم و این دوبیتی ( فعلاْ ) رو هم تقدیمتون کنم . امیدوارم سالی خوب و پر از اون چیزایی که می خواین  داشته باشین ...

 

بهـــــــــــار آمده ، امــــا هــــنــــوز پـــائــیزم

هــــنـــــوز از عــطــش انـتـظـــــار لـبـــریـزم

نشسته خواب تو بر پشت پلک سنگــینم

نمی گـــذارد از این خـــواب بی تو برخیـزم ...

 

یا علی ...

 

 

بازم یهو دیر شد ...

 

سلام . بعضی وقتا حتماً آدم باید از دست بده تا بفهمه چی داشته ... تقصیر خودمونه که قدر چیزایی که داریمو نمی دونیم . بعد یه وقت به خودمون میایمو می بینیم باز یهو دیر شده ... تقدیم به یکی از مهربون ترین و دوست داشتنی ترین پدرهایی که می شناختم ( خدایش بیامرزد ) :

 

سرد ، خـاموش ، پر از حسرت بـا هم بودن

روز و شب بسته به زنجـیره ی مــاتم بودن

دل به تصویـر تو بر طاقچه هــا خوش کردن

زیــــر بـــار غـــم تـنـهـــائی خـود خم بودن

تـکیه بـر جــای تـو دادن ، بـه تو اندیشیدن

شــــاهــد مــوی سپـیــد گـل مـریـم بودن

آه و دم ، آه اگـــر بــــاز نـــگـــردد یــک دم

نیست اندوهی از این بیــشتــر : آدم بودن

خانه بی قهقهه ات قهـوه ی تلخیست پدر

سرد ، خاموش ، پر از حسرت با هم بودن ...