خبر رسید که دیگر مرا نمی خواهی
ببین چگونه بهم ریخت کوه را کاهی
درست مثل درختان بید می لرزم
درست مثل نفسهای باد در راهی
برای من که زلیخای قصه ات شده ام
تو مثل یوسف زیبای در ته چاهی
پر است چشم من از شیشه های دلتنگی
پر است دست تو از سنگهای خودخواهی
برای این دل خو کرده با نبودت بس

همینکه از تو خبر می رسد به من گاهی . . .