به بچه هایی که چشماشون به در مونده ...
آهم که در آئینه ی دلها اثر دارم
بغضم که ماوا در گلوئی دربه در دارم
دردم که با دلهای غمگین آشنا هستم
اشکم که از چشمان معصومت حذر دارم
دلگیر و دلتنگم ، تو من را خوب می فهمی
دلگیری و دلتنگ ، از حالت خبر دارم
تو کیسه ای از نان و خرما روی دوشت ، من
چشمی به در ، چشمی به در ، چشمی به در دارم ...
حسرت به دل بودم ولی هرشب دلم خوش بود
من هم شبیه بچگی هایم پدر دارم ...
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 0:15 توسط علیرضا خجو
|
در سرزمین سینه ی من