این پستم واسه خودش حکایتی داره ، امشب دلم گرفته بود ، بعد از چند وقت مسنجرمو چک کردم دیدم یکی دیگه هم مثله من دلش گرفته ، هر دو تامون خیلی وقت بود شعر نگفته بودیم ، تصمیم گرفتیم با هم شعر بگیم . بالاخره علم پیشرفت کرده و راههای زیادی برای ارتباط بین بنی بشر کشف شده . اینم یه جورشه . به این میگن استفاده سالم فرهنگی از یاهو مسنجر ... هر چند با هم گفتیم ولی این شعر رو تقدیم می کنم به مجتبی دوست خوبم که امشب دلش مثه من گرفته بود ...
همیشه فرصت یک تک سوال می مــاند
به سینه داغ کمی شور و حال می ماند
دلم گرفته ، ولی نــای دل بریدن نیست
همیشه مرگ بـرایــم محــــال می مـاند
دراین سراب که آلوده ی گناه و خطاست
همیشه چشمه ی چشمت زلال می ماند
نه من،کسیکه به چندین روایت عاشق بود
زمـــان خــوانـدن چـشـم تـو لال می مـانـد
من آن پرنده ی غـمـگین کـوچـکم که امید
بـــرای پــر زدنــش مــثــل بـــال می مـاند
اگــر چــه جبر زمین و زمان جدامــان کرد
درون سـیـنــه ، امـیــد وصـــال می مـاند
درون قصه ی من ، در بهشت گمشده ام
همیشه میوه ی ممنوعه کـــال می ماند
...
سقوط می کنم و تن به مرگ می بــازم
ولـــی درون دلــم آن ســـوال مـی مــاند ...
یا علی ...