خوشحالم
فکر می کردم از سنگ ساخته شده ...
اما اشتباه می کردم
اگر بود
به این زودی ها نامم از دلت پاک نمی شد ...
بعد از ماهها امشب آینه را شناختم
دلم برایش سوخت
شکسته تر شده بود
اما خوشحالم که هنوز مثل سنگ است ....
نمی تواند نباشد
.
.
.
جایت کنارم خالیست
سیب نیم خورده ات را برایت نگه می دارم ...
در سرزمین سینه ی من