وقتی که عشق قلب مرا زیر پا گذاشت

رفت و مرا میان غزلها رها گذاشت

رفت و نگفت من چه کنم در نبودنش

رفت و مرا به خاطره ها مبتلا گذاشت

شوری که شعرهای مرا شاد کرده بود

من را در انتهای غزل بی صدا گذاشت

دردی که او به جان من انداخت بد نبود

بد اینکه رفت و درد مرا بی دوا گذاشت

تاریخ انقضام رسید و شبی مرا

مثل زباله پشت در خانه جا گذاشت ...