برای مادرم ...
این شعر را به خاطر مادر سروده ام
اویی که قدردان وجودش نبوده ام
آن کس که با وجود پر از اضطراب خویش
آرامش همیشگی اش را ربوده ام
اویی که هر چقدر بگویم از او کم است
او که شبیه شاخه گل یاس و مریم است
اویی که در نبودنش ، انگار آسمان -
- در خون نشسته است و زمین غرق ماتم است
ای بودن تو بود و نبودت نبود من
جز دردسر چه بوده برایت وجود من
هر بار زخم خورده ام از دست روزگار
دست تو بوده مرحم زخم کبود من
می خواستم که بهتر از این باشم و نشد
تا بهترین روی زمین باشم و نشد
شاید که افتخار کنی مادر منی
می خواستم چنان و چنین باشم و نشد
می خواستن عذاب نبینی که دیده ای
از دست من چقدر مصیبت کشیده ای
من را ببخش تلخی اگر با تو کرده ام
من را ببخش از من اگر بد شنیده ای
با هر نفس اگر چه به یاد تو بوده ام
این شعر را اگر چه به عشقت سروده ام
می خواهم اعتراف کنم در تمام عمر
من هیچوقت بچه ی خوبی نبوده ام ...
روز مادر مبارک ....
در سرزمین سینه ی من